|
|
|
|
|
خسته ام از تکرار روزها٬ از لحظه هایی که می آیند و میروند٬ از عقربه ی ثانیه شمار ساعت که چه بیرحمانه و بی اعتنا به تشویش آدمی لحظه ای درنگ نمی کند ! خسته ام از بستن توشه ای که مقصدش را نمی دانم٬ پس از چه و برای چه کوله بارم را پر میکنم ! خسته ام٬ آری خسته از چهره های رنگی٬ دلهای سنگی٬ از عشق های دروغی٬ اجباری٬ ننگی . انسانها یی که از درون زجر میکشند٬ مچاله میشوند٬ خورد میشوند ولی دم بر نمی آورند و به آرامی با چشمهایی خیره به کف پیاده رو از کنارت می گذرند. گریه هایی تلخ٬ لبخند هایی تلخ تر٬ فریاد هایی که ساکت است و سکوت هایی که تا عرش خدا هم میرود ! و سر انجام خسته ام از نوشتن نوشته های تکراری !!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
یلدا یعنی شبی به دل رسیدنها, غبار از آن زدودنها یلدا یعنی جشنی به رسم قدیم, تا ز اجداد خود ستودنها یلدا یعنی ارزش لحظه های عمر, کوتاهی دیدارها یلدا یعنی دقیقه ای اضافه تر, در فرصت کنار هم بودنها |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشقم، عاشق تو، تو لحظه های بودنم عاشق زمزمه های خلوتت، یه لحظه با تو خوندنم عاشق هرم نگات، سادگیات، موی رهات عاشق شعرای ساده، مثل تو، برای تو سرودنم عاشق خنده تو، که بی ر یا و بی صداست واسه یه لحظه دیدنش، مرغ غمو از دل تو پروندنم عاشق قایم شدن تو راه تو، اخمای تو، کنایه هات عاشق سایه شدن، هر جا بری دنبال تو اومدنم با این که سیر دیدنت شده برام یه آرزو همون که میشناسه تو رو یه عمر یه، همون منم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو این دو روز زندگی مشکلات فراوونه دلامون چه پر خونه به ما میگن: "سراتون تو لاکتون سنگ و لاخه راهتون برین سفر سلامت الله نگهدارتون" میون راه زندگی، یکیمون خسته میشه یکی پا بسته میشه یکیمون میگه که نای رفتنم نیست یکی هم داد میزنه: "مسافرا ! همسفرم نیست" ولی من به بقیه به دوستا و مسافرا اینو میگم: من و تو ما و شما هر کدوم داریم یه درد مهم اینه که دلامون نشه سرد لحظه های عمر ما چه ساده رفتن خوش به حال اونا که فهمیدن و آماده رفتن .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
میدونی، ما آدما شبیه مسافرای یه اتوبوس هستیم. هر کدوم هم یه ایستگاه داریم. کی میدونه قرار کجا پیاده شه؟! شاید ایستگاه من ایستگاه بعدی باشه، شایدم بعدی بعدی ... ولی مهم اینه که یه روز به ایستگاه خودم میرسم و اون روز باید پیاده شم. تنها یه سوال باقی میمونه: آیا از خودم تو ذهن مسافرای بغل دستیم خاطره خوشی به جا گذاشتم؟!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو این دنیا هر کسی یه داستانی داره، یکی نوازنده میشه، همون نوازنده ای که وقتی توی سبزه های پارک نشستی آروم آروم بهت نزدیک میشه و بعد از چند دقیقه چه پولی گرفته باشه چه نه، سراغ خانواده بغل دستی میره. یکی معلم میشه و هر روز باید با بچه ها سر و کله بزنه، یکی هم مجبور میشه مته دستش بگیره و در حالی که تمام اعضای بدنش از سرش گرفته تا پاهاش داره میلرزه، آسفالت خیابونا رو سوراخ کنه و هزار آدم دیگه با هزار کار دیگه و هزار داستان دیگه. چه خوب میشد اگر همه این آدما تو این دو روز دنیا با هم خوش بودن. ما عمرمون خیلی کوتاست. شاید یه روز وقتی تو سبزه های پارک شهرتون نشستی، دیگه اون نوازنده نیاد ...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
ما آدما وقتی با هم هستیم قدر همو نمیدونیم. ولی درست تو لحظه خداحافظی، اون زمان که نمیتونیم با هم باشیم از نگاها میشه فهمید تو قلبها چی میگذره . . . هیچ وقت راز این قضیه رو نفهمیدم.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بغض پاییزی ابرم غربت غروب غمناک
شاهد شکستن من قطره بارون رو خاک غربت هر چه غروب غم هر چی ابر دنیاست کوله بار این غریبه کوچه در به دریهاست میون تنهای دنیا شده تنهایی نصیبم کاشکی بودی و میدیدی اینجا بی تو چه غریبم کاش میدونستی که بی تو مرگ تدریجی هستیم یاد تو تنها رفیق توی هشیاری و مستیم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی اوقات مسیر زندگی به یک آری یا نه بستگی دارد. عشق آن است که کسی را زیر چتر خود بگیری و او نداند که چرا خیس نمی شود. امید به آینده مهمترین پشتوانه برای تلاش است. نرفتن برای ترس از شکست، از دست دادن تجربه ای برای به دست آوردن پیروزی است. با همه دوست باش، از کسی کینه به دل نگیر و به احدی اعتماد نکن. دو چیز را زود از یاد ببر : کارهای خوب خود و کارهای بد دیگران. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط فرشاد احمدی
|
|
||